![]() |
![]() |
|
| بریستر حرفهای نگفته ام , سایه " سکوت" خمیازه میکشد.. |
|
وشیـــــــطان شمــــــا را ســـلام میدهــــد..... می سوزد.... می گدازد ... می زیَد ....!
امـــــــروز ابلیـــــــس را بوسیـــــدم .... !!! لبهایش شیرین بود ..... و نگاهـــــــش آشنــــا ... و دستهایش مهربــــان ...... ونامش را به من بخشـــــید .... من کم از ابلیس نداشتم جز نامش ! که برمن ارزانی داشت ..!
یکی منافقـــــــم خواند ......! وآن دیگری حســــود ...! فلانی عشق گمشده اش را در میان مشت گره کرده این دزد !! جستجو میکرد .. ..! و دستهای ترحم ِ !! معشوق از کف داده ای ،
بر سرم کشیده میشد که یعنی ارزانی توباد او ...!!؟؟؟؟
وامروز جهنم ِ دلم به حال ابلیس سوخت ..! آتش گرفت !! وآسمان چشمانم ابری شد برای معصومیتش .... گناه او چه بود جز آنکه پیشانی برخاک نسایید ؟! دستهای من که سیاهترند ....!
.. امروز رهــــا میشوم از همه .... وهمگان رهـــــا میشوند از من .... روز گسیختن افسارهاست....... میخواهم بر هرکوی وبرزن با پاهای برهنه بدوم و خستگی ام را همچو دوره گرد ها فریادزنم ... امروز همگان را از بََرَم میرانم ..... به زشت ترین کلامها ....! وبه سخیف ترین واژگان .....! دگر درمن میاویزید ....میخواهم من باشم وروح شیطانی ام ....!
تمام غزل واژه های دلتنگی ام را ....! خریداری هست؟!..... ....تمام شد ...........! تمام هستی ام را به ابلیس فروختم ..! ودگــــــر بــــار ســـــلامی از شیـــــطان !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 فروردین1387ساعت 6:40 بعد از ظهر توسط سکوت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو کد اهنگ از مسافر غریب |
| درباره وبلاگ |
"سکوت سرشار از ناگفته هاست" ..اینست دلنشینترین واژه زندگی من..
هرگاه که دلتنگی هایم رابر کاغذآوارکردم...بخشی را باشما خوبان قسمت خواهم کرد.. حرفهای دلتنگی ام سخن قلب هزار پاره ام است..ولیک نوشته های عاشقانه ام را مخاطبی حقیقی نیست... |
|
RSS
|