![]() |
![]() |
|
| بریستر حرفهای نگفته ام , سایه " سکوت" خمیازه میکشد.. |
|
روزهای خوب کودکی درچشم برهم زدنی گذشت.... کاش من وتو درهمان کوچه پس کوچه های خالی از عبور جا می ماندیم ...! من کنار همان حوضکی که ِ در حسرت ماهی های سرخ کوچک میسوخت .. وتو بر فراز بام همسایه ...! ونگاههـــــــــــــــــای دزدانه مــــــــــان ...... از آن همسایگی هیچ نماند جز تکه تصاویری بر بستر ِ آلبوم خاطراتمان.. نمیدانم ....! من گــــــــم شدم یا تو ناپیـــــــــدا ؟.... از پیشانی نوشت ها گریزی نیست .. آنجا که جدایی مقــــــدر شده باشد ...! مردی در کوچه داد زد : " آب حوضـــــــــــــــی ..." !! وصاحبخانه مان چراغ اول را روشن کرد ....!! وبهانه دیدار تو را خشکاندند .....! گذار ِ " طرح " !! که بر خانه تان افتاد ...بــــزرگـــراه مجال دیدار ِ مرا از تو دزدید ..! ازهم که وا ماندیم نصیب ِ تو آغوش ِ پرنوازش ِعروسکانِ شد... وقسمت ِ من سنگ زیرین آسیاب زندگی ..! روزها از پی هم می گذشتند و تودر رنگها غوطه ور .... ومن بر اضمحلال پایدار... بهار ِ من به خزان نشست و زلال ِ روح ِ تو زنگار بست ....!!
نمیدانم ازاستداره زمین است یا بازی روزگار ....! هرچه که بود ..... بودنمان اشتراکی تازه را به تجربه نشست ...! در خاطرت هست بیم ِ دستانم از لمس ِ سرانگشتانت را...؟! یادت هست پنهانش کردم در جیب ترس ..تا مباد که گرمی دستانت را بفشارد ؟.. کف دستان من سرخ بود از خون اعتمادی که سلاخی شده بود به بیرحمانه ترین شکل .... ودستان تو معطر به رایحه خوش عطر های miss dior cherie .......!! برگونه من رد سیلی خیانت میسوخت ..... و باغ صورت تو باهزار رنگ بوسه ..! به گُل نشسته بود ...!! راز ِ پس کشیدن ِ دستم را زیرکانه دریافتی و
امیدم بخشیدی که قدرشان را خواهی دانست ... یادت هست قول مردانه ات را ؟؟؟؟!!!!!! .....
از آینده چه می ماند اگر بر بوم ِ گذشته نقش شود؟.... سرابی خواهد بود بردامان بیابان ...! شاعرانه هایم را ..... همــــه را ..... از من ربوده بودند ومهربانی ات را ..... دل بستگی ات را ...
ازتوبازستانده بودند به رسم معاملتی ناصواب ..! آه که چه تاوانی دادیم برای بالیدن وبزرگ شدن .....! آه...... هزار هزار نفرین ...! نفـــــــــــرین به دل ِ به تنگ آمده من ... نفـــــــــــرین به جام هزار باره لبریز شده از صبر ِ تو .... نفــــــــــــرین به آنچه بر ما گذشت ..... وآنچه از ما ساخت ! دستهایت را برای تلافی می خواهم.....! همراهیم کن تا روزگار را بفریبیم بدانسان که زندگی مارا فریفت ...! مگــــــر غزل شاعرانه هایم را ندزدید؟..... مگـــــــر چشمه عشق ترا نخشکاند؟.... بیـــــــا خاطراتمان را در دنج ترین گوشه دلگیر دنیا پنهانشان سازیم ... درارتفاعی که دست کوتاه و طماع روزگاربدانجا نرسد...... بیا ازهم بگــــــــــــذریم تا برای هم بمـــــــــانیم ..!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 31 فروردین1387ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط سکوت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو کد اهنگ از مسافر غریب |
| درباره وبلاگ |
"سکوت سرشار از ناگفته هاست" ..اینست دلنشینترین واژه زندگی من..
هرگاه که دلتنگی هایم رابر کاغذآوارکردم...بخشی را باشما خوبان قسمت خواهم کرد.. حرفهای دلتنگی ام سخن قلب هزار پاره ام است..ولیک نوشته های عاشقانه ام را مخاطبی حقیقی نیست... |
|
RSS
|